با مریم زودتر رسیدیم. رفتیم یکم تو تاریکی و خنکی و سرسبزی اطراف قدم زدیم تا شب‌تر بشه. بعد چایی خوردیم و تو راه هم سایه رو دیدیم. رفتیم داخل مسجد.قبل اینکه اقای ابطحی بیان تو حیاط باصفاش چرخ زدم . اهل ِ مسجد دم گرفته بودن‌کنار حوض باصفا و فواره‌های بلندش ایستادم و چشم دوختم به میاندار.بچه‌ها با فوارهای حوض بازی میکردن و گه‌گاهی با ریختن اب روی سر و صورتم از فکرهام بیرون میکشیدنم.دلم با اینکه مدتهاست برای یک گریه از ته دل تنگ شده اما این صفای خاطر ِ امشب حالم رو خوب کرد. از بعد شب قدر دوم نتونستم گریه کنم. هر چند وقت یکبار فقط چند قطره.امشب حالش خوش بود.بی گریه حالش خوش بود. 

اقای ابطحی از محبت حرف زدن و من انگار دلم میخواست تک تک موجودات عالم رو ببوسم و ببویم و بغل کنم .

 

این متن چند سطر نانوشته داره از امشب.شاید وقتی دیگر که از این مرحله هم عبور کردم اومدم و نوشتمش.

 

 

 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ دبلیودبلیوای دیزاین مخصوص طراحی های گرافیکی و ساخت قالب سایت شماره دعانویس ماهر 09335738303 دکتر ابراهیم جعفری تلفن پاناسونیک مکنونات مکتوب دل آرام سایت مرجع دانلود پایان نامه - تحقیق - پروژه مدافع آرمان ها .سرباز ولایت پس از تو : ) خانه من